امام خمینی

تحليل و نظريه‌پردازي بحران در انديشه و سیره امام خميني(ره)

مبانی اندیشه سیاسی امام خمینی

مبانی هستی‌شناسی امام خمینی

هستی‌شناسی به مفروضه‌های بنیادین در مورد جوهره هستی و چرایی وجود هستی و مبدأ و مقصد جهان هستی مربوط می­شود. این مفروضه‌ها به باورهای پایه، در مورد سرشت واقعیت جهان هستی مربوط می‌شوند، یعنی بنیادی‌ترین اندیشه‌ها درباره سرشت غایی یا جوهره جهان هستی می­باشند. هستی‌شناسی نیز در دل خود، دارای مراتبی است‌که بنیادی‌ترین آن، نوع باور یک مکتب یا یک اندیشمند درباره کل هستی است؛ البته هستی‌شناسی در سطوح دیگر نیز قابل‌طرح است.اما در مباحث هستی‌شناسی فلسفی و اعتقادی پرسش‌ها از وجود و کلیت هستی است. سؤال‌هایی از قبیل چیستی و ماهیت هستی، دامنه و گستره هستی و بحث از مبدأ و معاد؟ هدف از آفرینش جهان و موجودات؟ و اینکه آیا برجهان هستی قوانین یا سنت‌هایی حاکم است؟

یا هرچه که هست به‌صورت طبیعی شکل‌گرفته و مرگ، نقطه نابودی و نیستی موجودات ازجمله انسان است. با توجه به موارد فوق امام (ره) از بعد هستی‌شناسی پیرو حکمت متعالیه ملاصدرا است و لذا در زمرۀ اندیشمندان اصالت وجودی قرار می‌گیرد (جمشیدی،1384 :146). معنی اصالت وجود آن است از بین دو مفهوم وجود و ماهیت، تنها مفهوم وجود، مصداق و ما به ازای خارجی دارد و مفهوم ماهیتت، از حدّ و حدود وجود انتزاع می‌شود (شیرازی، 1419، ج 1: 38-39 ) هستی در نگاه امام(ره)هدف‌دار و دارای مبدأ و معاد است و از ویژگی‌های اساسی آن ابعادی چون غیب و شهود، غایتمندی، برخورداری از خالق مدبر، ابتناء بر عدل، است. او نظام هستی را نظام اکمل و احسن و جلوۀ حضور حق‌تعالی یا محضر خدا می‌داند. (جمشیدی،1384 :146) و(صحیفه امام، ج 5: 387). توحید، مظهریت عالم، وحدت‌گرایی، عدالت محوری، ضرورت ارسال پیامبران برای هدایت بشر، خاتمیت نبوت، قرآن، اصل امامت و ولایت، لزوم پیوند با قرآن و عترت، پیوند دین و دنیا (صحیفه نور،1385 ج 5 :387) و (خمینی امام ،1384 :95-96) مهم‌ترین مبانی اعتقادی هستی شناسانه امام را تشکیل می‌دهد.ازاین‌رو اساس نگرش هستی شناسانه امام را خدامحوری شکل می‌دهد. از دید ایشان، حس، عقل، قلب، فطرت و وحی، به‌عنوان ابزارهای شناخت هستی محسوب می‌شود و باور به چنین شناختی حاصل شهود قلبی می‌دانند (فوزی، 1384 :67)امام براین باور است‌که هستی‌شناسی محدود به جهان مادی نیست بلکه جهان مادی با ماوراء ماده پیوند دارد. این مبانی فکری سبب شده است‌که امام، وجود ارزش‌هایی چون شهادت‌طلبی، خدامحوری عدالت گرایی در الگوی مدیریتی امام وجود داشته باشد

مبانی انسان‌شناسی امام خمینی

انسان‌شناسی،همانند هستی‌شناسی، دارای سطوح مختلفی است. واژه «انسان‌شناسی»[1] برای اولین بار توسط ارسطو مورداستفاده قرار گرفت و منظور او علمی بود که در جهت شناخت انسان تلاش کند (فربد، 1380، 3). انسان­شناسی در فرانسه مدت­ها فقط به مفهوم انسان­شناسی طبیعی، مطالعه ریخت­شناسی نژادهای انسانی به کار می‌رفت. (خسرو پناه و میرزایی،1389 :39). در اینجا، از بین وجوه مختلف انسان­شناسی مانند تجربی، شهودی – عرفانی؛ و فلسفی؛ انسان‌شناسی فلسفی موردنظر است.انسان­شناسی فلسفی بر اساس ماهیتی که دارد، «انسان کلی» را مدنظر قرار می­دهد، چراکه ماهیت شناخت فلسفی، شناخت مفاهیم کلی است. لذا فلسفه در بخش انسان­شناسی هم به دنبال شناخت ماهیت انسان به‌صورت قضیه حقیقیه است. این نوع معرفت، همه انسان­های گذشته و حال و آینده را مصادیق موضوع خود می­داند و روش آن، تعقل و بهره­مندی از عقل است. فلاسفه­ای چون سقراط، افلاطون، ارسطو، ابن­سینا، فارابی و ملاصدرا از منادیان این دانش شمرده می­شوند. (خسرو پناه و میرزایی،1389: 42) در این نوع انسان­شناسی پرسش‌هایی از ساحت‌های انسان ؟ حقیقت انسان ؟ تعریف نفس ؟رابطه نفس و بدن ؟و…مطرح است (همان) انسان‌شناسی امام ارتباط مستقیمی با هستی‌شناسی ایشان دارد، زیرا او انسان را بخشی اساسی، از هستی می‌داند. در این نگاه، انسان به‌عنوان آفریدۀ خداوند و برخوردار از قوۀ ناطقه و عقل و دارای اختیار و توانایی تصمیم‌گیری و انتخاب دارد. لذا همۀ شکست‌ها و پیروزی‌ها و رستگاری اخروی و سعادت و شقاوت  به دست خود انسان رقم می­خورد. ازاین‌رو «باور» انسانی را دارای نقشی مهم در سرنوشت انسان می‌داند. «باور انسان اساس تمام امور است»(صحیفه امام، ج 14: 306)ایشان حقیقت انسان را فطرت دانسته و فطرت را حقیقتی غیرمادی معرفی کرده که از عالم لاهوت متجلّی شده است (خمینی، امام 1374: 182)؛ ازنظر امام خمینی (ره) انسان دارای دو بعد معنوی و مادی است (صحیفه امام،1385،ج 8: 254) ایشان جامعه را یک پیکر و افراد را به‌مثابه اندام تشکیل‌دهنده آن می‌داند چراکه انسان موجودی اجتماعی است وزندگانی انفرادی برای کسی ممکن نیست (خمینی، (امام)، 1379 :476)ازاین‌رو «جامعه» و اجتماع انسانی مقدم بر«فرد» است(صحیفه نور،1385، ج 8 :331-333).جامعه موردنظر امام (ره) جامعه توحیدی است و آن عبارت است از جامعه‌ای که … همه با حفظ مراتبشان یک مقصد داشته باشند و آن‌یک مقصد الهی، انسان به‌منزله جامعه توحیدی است، (صحیفه نور،1385،ج 11 :469) امام بر اساس مبانی انسان‌شناسی خود، هدایت‌گری حکومت اسلامی را برای جامعه و انسان ضروری می‌داند و سیاست را همان هدایت‌گری می‌داند (صحیفه نور، 1385، ج13 :432) زیرا که جوامع از انسان‌ها تشکیل‌شده‌اند‌ که دارای بعد معنوی و روح عرفانی‌اند و اسلام در کنار مقررات اجتماعی، اقتصادی و غیره به تربیت انسان بر اساس ایمان به خدا تکیه می‌کند (صحیفه نور،1384ج8 :410) براین اساس در برآیند مبادی نظری امام خمینی(ره)انسان نیازمند هدایت است و خداوند برای هدایت نمودن انسان انبیا و اوصیا را برگزیده است. و به‌تبع آن در عصر غیبت حکومت اسلامی وظیفه تأمین معیشت و معنویت انسان‌ها را به عهده دارد.

انسان‌شناسی،همانند هستی‌شناسی، دارای سطوح مختلفی است. واژه «انسان‌شناسی»[1] برای اولین بار توسط ارسطو مورداستفاده قرار گرفت و منظور او علمی بود که در جهت شناخت انسان تلاش کند (فربد، 1380، 3). انسان­شناسی در فرانسه مدت­ها فقط به مفهوم انسان­شناسی طبیعی، مطالعه ریخت­شناسی نژادهای انسانی به کار می‌رفت. (خسرو پناه و میرزایی،1389 :39). در اینجا، از بین وجوه مختلف انسان­شناسی مانند تجربی، شهودی – عرفانی؛ و فلسفی؛ انسان‌شناسی فلسفی موردنظر است.انسان­شناسی فلسفی بر اساس ماهیتی که دارد، «انسان کلی» را مدنظر قرار می­دهد، چراکه ماهیت شناخت فلسفی، شناخت مفاهیم کلی است. لذا فلسفه در بخش انسان­شناسی هم به دنبال شناخت ماهیت انسان به‌صورت قضیه حقیقیه است. این نوع معرفت، همه انسان­های گذشته و حال و آینده را مصادیق موضوع خود می­داند و روش آن، تعقل و بهره­مندی از عقل است. فلاسفه­ای چون سقراط، افلاطون، ارسطو، ابن­سینا، فارابی و ملاصدرا از منادیان این دانش شمرده می­شوند. (خسرو پناه و میرزایی،1389: 42) در این نوع انسان­شناسی پرسش‌هایی از ساحت‌های انسان ؟ حقیقت انسان ؟ تعریف نفس ؟رابطه نفس و بدن ؟و…مطرح است (همان) انسان‌شناسی امام ارتباط مستقیمی با هستی‌شناسی ایشان دارد، زیرا او انسان را بخشی اساسی، از هستی می‌داند. در این نگاه، انسان به‌عنوان آفریدۀ خداوند و برخوردار از قوۀ ناطقه و عقل و دارای اختیار و توانایی تصمیم‌گیری و انتخاب دارد. لذا همۀ شکست‌ها و پیروزی‌ها و رستگاری اخروی و سعادت و شقاوت  به دست خود انسان رقم می­خورد. ازاین‌رو «باور» انسانی را دارای نقشی مهم در سرنوشت انسان می‌داند. «باور انسان اساس تمام امور است»(صحیفه امام، ج 14: 306)ایشان حقیقت انسان را فطرت دانسته و فطرت را حقیقتی غیرمادی معرفی کرده که از عالم لاهوت متجلّی شده است (خمینی، امام 1374: 182)؛ ازنظر امام خمینی (ره) انسان دارای دو بعد معنوی و مادی است (صحیفه امام،1385،ج 8: 254) ایشان جامعه را یک پیکر و افراد را به‌مثابه اندام تشکیل‌دهنده آن می‌داند چراکه انسان موجودی اجتماعی است وزندگانی انفرادی برای کسی ممکن نیست (خمینی، (امام)، 1379 :476)ازاین‌رو «جامعه» و اجتماع انسانی مقدم بر«فرد» است(صحیفه نور،1385، ج 8 :331-333).جامعه موردنظر امام (ره) جامعه توحیدی است و آن عبارت است از جامعه‌ای که … همه با حفظ مراتبشان یک مقصد داشته باشند و آن‌یک مقصد الهی، انسان به‌منزله جامعه توحیدی است، (صحیفه نور،1385،ج 11 :469) امام بر اساس مبانی انسان‌شناسی خود، هدایت‌گری حکومت اسلامی را برای جامعه و انسان ضروری می‌داند و سیاست را همان هدایت‌گری می‌داند (صحیفه نور، 1385، ج13 :432) زیرا که جوامع از انسان‌ها تشکیل‌شده‌اند‌ که دارای بعد معنوی و روح عرفانی‌اند و اسلام در کنار مقررات اجتماعی، اقتصادی و غیره به تربیت انسان بر اساس ایمان به خدا تکیه می‌کند (صحیفه نور،1384ج8 :410) براین اساس در برآیند مبادی نظری امام خمینی(ره)انسان نیازمند هدایت است و خداوند برای هدایت نمودن انسان انبیا و اوصیا را برگزیده است. و به‌تبع آن در عصر غیبت حکومت اسلامی وظیفه تأمین معیشت و معنویت انسان‌ها را به عهده دارد.

مبانی معرفت‌شناسی امام خمینی

برای استنباط و تبیین مبانی معرفتی یک اندیشمند، از چند شیوه می‌توان استفاده نمود اینکه اندیشمند موردنظر، وابسته به کدام نحله یا مکتب معرفتی، از قبیل عقل‌گرایی، تجربه‌گرایی و… است، موردتوجه خواهد بود. از این نظر مبانی معرفتی امام خمینی در قالب وحی گرایی و عقل‌گرایی و برهان نگری قابل‌بررسی است؛ ابعاد دیگر معرفتی امام اشراق گرایی یا شهود نگری است (جمشیدی،1384 :120). در شیوۀ دوم، ابعاد فکری متفکر، موردتوجه قرارگرفته و محقق در پی کشف زوایای مختلف اندیشه و محوریت یک یا چند جنبه در تفکر وی است. از این منظر، تقسیم‌بندی رایج فلسفی، کلامی، فقهی، اصولی، تفسیری، عرفانی، سیاسی، تاریخی و… وجود دارد. معرفت‌شناسی امام خمینی از این لحاظ در قالب کلیتی از معارف چندگانه فلسفی، کلامی، عرفانی، فقهی و تفسیری قرار می‌گیرد (همان)در شیوۀ سوم منابع و ابزار کسب شناخت و ادراک متفکر موردنظر است و از این نظر، متفکران به اصحاب وحی یا متکلمین و یا طرفداران نقل، اصحاب عقل و برهان (استدلالیان)، اصحاب قلب و شهود و اصحاب حس و تجربه تقسیم می‌شوند. از این دیدگاه امام خمینی، از طرفداران وحی، عقل و قلب است. شاید بتوان این شیوه را که به نحوی به منبع، روش و ابزار شناخت توجه دارد و تا حدودی دربرگیرندۀ شیوه‌های پیشین است روش خوبی برای تبیین معرفت‌شناسی امام خمینی باشد؛ زیرا مکتب معرفتی یا مبانی شناختی هر اندیشمندی چیزی جز تجلی و برآیند منابع شناختی و معرفتی او نیست. پس منابع معرفتی هر اندیشمندی به‌منزلۀ مبانی و پایه‌های اولیۀ شناخت‌شناسی او محسوب می‌گردد. همچنین باید دانست که مبانی معرفتی و شناختی او پایه و اساس سایر مبانی معارف هر اندیشمندی را تشکیل می‌دهد. (همان)


[1] – Anthropologie


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *