سبد خریدتان در حال حاضر خالی است!

بحران تجزیهطلبی، در خوزستان در کتاب «مدیریت بحرانهای سیاسی اجتماعی در ج.ا.ا.»
3-1-شرحی کوتاه از بحران
مردم خوزستان در جریان انقلاب اسلامی همراه با مردم سایر استانها حضور داشتند. بحرانی که در ماههای نخست پیروزی انقلاب آغاز شد عمدتاً ریشه خارجی داشت. افراد «سازمان سیاسی خلق عرب» و «کانون فرهنگی عرب» با دولت بعثی عراق در ارتباط بودند و یا باانگیزههای مالی و ماجراجوییهای فردی، وارد منازعه با نظام شدند. به همین دلیل توده مردم عرب خوزستان اسـتقبالی عمومی از این تحرکات نداشتند.
در ماههای اول انقلاب بهتدریج موضع آیتالله محمد طاهر شُبَیرخاقانی (از روحانیون محلی) از مواضع نیروهای انقلابی فاصله گرفت و محافظهکاری او باعث آزردگی و انتقاد انقلابیون از ایشان شد. وی به دلیل بینش خاص خود، عملاً خود را از امام (ره) و دیگر مراجع اعلم میدانست و نظرات خود را در مسائل منطقه بر نظرات امام مقدم میشمرد.(انصاری و همکاران،52-51). روند امور بهگونهای پیش رفت که پس از انقلاب سازمانها و جریانات تجزیهطلب، حول محور ایشان جمع شدند. بهتدریج شیخ شُبیر مواضعی گرفت که از مجموعه تودههای مردمی خرمشهر که قبل از انقلاب با او ارتباط داشتند فاصله پیدا کرد و در یکزمان بسیار کوتاه بحثهای قومی و نژادی را مطرح کرد. (ریاست وقت شهربانی خرمشهر، کیهان ۱۴ آبان ۱۳۹۵). با پیروزی انقلاب اسلامی کمیتههای انقلاب بهمرور در همه شهرها تشکیل شد و امنیت داخلی شهرها را به عهده گرفت. بحران خوزستان ازآنجا آغاز شد که شیخ شبیر، بعد از پیروزی انقلاب علیرغم محافظهکاری پیش از انقلاب، خود را محور کلیه مسائل میدانست. نظارت بر کمیته انقلاب اسلامی خرمشهر را به عهده گرفت. اختلاف بینشی و منشی در این کمیته مانع از انجام وظایف محوله شد درنهایت شورای مرکزی جدیدی انتخاب شد که فقط دو نفر از سران عشایر در آن بودند و این امر مورد اعتراض شیخ شبیر بود سرانجام این کمیته نیز منحل شد. چند روز پس از تشکیل این کمیته، عدهای از شیوخ منطقه با اشغال ساختمان کنسولگری آمریکا در خرمشهر، کمیته مستقلی به نام کمیته «عربها» تشکیل دادند بهانه آنها این بود که این کمیته برای رسیدگی به امور مردم عامی عرب که فارسی نمیدانند و باید کمیته مخصوص به خود را داشته باشند تشکیلشده است (انصاری و همکاران،1387 :59) سپس نام آن را به «ستاد رزمندگان خلق عرب» تغییر دادند و پس از مدتی نام جدیدی با عنوان «سازمان سیاسی خلق عرب» را برگزیدند. بهموازات سازمان سیاسی خلق عرب، گروه دیگری با عنوان روشنفکران انقلابی عرب، «کانون فرهنگی خلق عرب» را تشکیل دادند.
این کانون طی اعلامیهای، هدف خود را احیای فرهنگ عرب و رشد سیاسی مردم و محلی برای تجمع اقوام عرب که مسائل خود را مطرح کنند دانست (همان:61) بهزودی دفاتر این گروه در شهرهای اهواز، آبادان، دشت آزادگان و سوسنگرد، نیز گشایش یافت و برنامههای مشابهی را دنبال کردند. بخش عـمدهای از کادرهای این تشکیلات را عناصر سابقهدار جبهه التحریر و مارکسیستها تشکیل میدادند. (مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ، 1375: 463) در کنار این تحولات، نیروهای انقلابی «کانون فرهنگی نظامی جوانان مسلمان خرمشهر» را تشکیل (آذری شهرضایی،1378 :65). این کانون ضمن پرداختن به امور فرهنگی در بین جوانان و تأمین انتظامات شهر و دستگیری ساواکیها و عناصر ضدانقلاب، نوار مرزی را نیز کنترل میکرد و بهنوعی جای خالی کمیته منحل شده انقلاب را پر کرد (انصاری و همکاران 1387: 59) در مقابل، سازمان خلق عرب تحت حمایت شیخ شـبير و با هدايت و پشتيبانى سياسى، مالى و لجستيكى صـدام دسـت بـه خرابكارى زد و بهطور آشكار خواستار خودمختارى بود (کيهان 29/2/85: 1 – 3) تلاش سازمان سیاسی خلق عرب در مرحله اول بالا بردن روحیه عصبی قومی بود و تمام کسانی که به آنجا رفتوآمد میکردند باید لباس محلی میپوشیدند، از بلندگوهای ستاد مدام سرودهای عربی پخش میشد و به این وسیله اعلام موجودیت میکردند (فوزی، 1384: 492) به همین دلیل این سازمان در مقابل «کانون فرهنگی نظامی جوانان مسلمان خرمشهر» قرار گرفت؛ و هردو طرف از ابعاد مختلف سیاسی نظامی فرهنگی در برابر هم صفآرایی کردند. آیتالله محمد طاهر شبیر خاقانی خط دهنده اصلی داخلی به سازمان سیاسی خلق عرب بود و کشورهای عراق و کـویت و برخی گروههای فلسطینی و لیبیایی به حمایت سیاسی تبلیغی و لجستیکی و نظامی سازمان سیاسی خلق عرب پرداختند. دریادار مـدنی استاندار خوزستان در همین ایام در مورد تحریکات مرزی خاطرنشان ساخت که جرج حبش دو بار به منطقه شـادگان آمـده و با افرادی ملاقات داشته است. (اطلاعات 14/3/58: 2) هرچند کانون ناآرامیها در خرمشهر بود اما تلاش این جریانات این بود که همه خوزستان را دچار ناآرامی کنند و زمینه تجزیه این استان از کشور را فراهم کنند (فوزی، 1384: 496) بهتدریج با توسعه فعالیتهای این گروهها که حول محور شیخ شبیر خاقانی جمع شده بودند تنشهای قومی افزایشیافته و هرروز در یک نقطه تظاهراتی برپا بود. دولت بعثی عراق طرف دیگر این بحران بود تا قبل از درگـیری خرداد 1358 در خرمشهر دولت عراق فقط به شکلی پنهانی از گـروههای مـخالف عرب حـمایت میکرد ولی بعدازاین درگیریها تحریکات مـرزی و حـملات عراق بهصورت مستمری ادامه پیدا کرد.

رابطه شیخ شبیر، با ستاد خلق عرب روزبهروز مستحکمتر میشد و از نیروهای انقلابی فاصله میگرفت. در 18 اسفند 57 اجتماعی با شرکت اعراب منطقه در مسجد امام صادق (ع) خرمشهر با حضور شیخ شبیر بر پا شد. قطعنامه پایانی این تجمع خواستههایی را به شرح ذیل مطرح کرد. به رسمیت زبان عربی، در همه ابعاد، مشارکت در مجلس مؤسسان، تشکیل مجلس عربی خوزستان، تشکیل دادگاههای عربی، تولید و پخش برنامههای رادیو و تلویزیونی تعیین وزیر از بین عربزبانان، نامیدن شهرها و روستاهای خوزستان، به اسامی عربی. هیئتی با عنوان نمایندگان خلق عرب به تهران اعزام شد و بر خواستههای فوق تأکید کرد
-
مدیریت بحرانهای سیاسی اجتماعی در جمهوری اسلامی ایرانریال7.750.000
در ادامه تحرکات تجزیهطلبانه، در سوم فروردین 58 شیخ شبیر طی سخنانی در اجتماع هزاران نفری از اعراب خوزستان در ورزشگاه تختی اهواز خواهان رعایت حقوق خلق عرب شد (اطلاعات 6 /1/ 1358 :5) خبرگزاریهای خارجی نیز به بزرگنمایی وقایع میپرداختند: بهعنوان نمونه آسوشیتدپرس خبر داد که صدها تن از افراد مسلح اقلیت عربزبان ایرانی در ادارات خود متحصن شده خواستار خودمختاری گردیدند (انصاری و همکاران،1387 :66). در پاسخ به تحرکات خلق عرب، جریانات حامی انقلاب در اهواز اقدام به برگزاری راهپیمایی در حمایت از انقلاب کردند و هرگونه تجزیهطلبی را محکوم کردند (اطلاعات، 10/2/ 58) در پی حادثهآفرینی هرروزه سازمان سیاسی خلق عرب، اعلامیهای بنام کانون فرهنگی نظامی جوانان خرمشهر و بازاریان منتشر شد که در آن به برخی عملکردهای شیخ شبیر اعتراض شده بود، متقابلاً شیخ شبیر خاقانی طی سخنرانی در مسجد امام صادق (ع) اعضای کانون فرهنگی نظامی را وابسته به بیگانگان خواند و آنها را متهم به تحریک مردم کرد. پسازاین سخنرانی اعضای سازمان خلق عرب با شعار فلیسقط الکانون (کانون باید نابود گردد)، به کانون یورش برده و با اعضای این گروه درگیر شدند. درنتیجه ساختمان سازمان نظامی – فرهنگی طعمه حریق شد و ۱8 نفر از اعضای مستقر در کانون که «جهانآرا» در میان آنان بود توسط اعضای سازمان سیاسی خلق عرب دستگیر شدند. (انصاری و همکاران،1387 :64) و سه نفر از کارمندان ساواک که در کانون فرهنگی نظامی زندانی بودند به دست افراد سازمان سیاسی خلق عرب آزاد شدند این درگیریها تعداد ۸ نفر مجروح از دو طرف بهجا گذاشت. در پی این تحولات فرماندار خرمشهر جلسهای با حضور فرمانده پایگاه دریایی خرمشهر، رئیس شهربانی، فرمانده ژاندارمری و روحانیون تشکیل داد و از روحانیون خواست برای آزادی دستگیرشدهها اقدام کنند که پس از رایزنی با سازمان خلق عرب دستگیرشدهها در ساعت یک بعد از نیمهشب آزاد و مجروحین به بیمارستان انتقال داده شدند. (کیهان ۲۴/۲/۵۸) با اوج گرفتن ناآرامیها، مذاکرات متعددی بین استاندار خوزستان و شیخ شبیر برگزار شد که طی آن مقرر شد همه گروهها خلع سلاح شوند. صبح روز 31 اردیبهشت یعنی آخرینمهلت روزی که مقرر بود سلاحها تحویل شود و ساختمانهای دولتی اشغالشده تخلیه شود، سازمان سیاسی خلق عرب در اعلامیهای تخلیه ساختمانها را رد کرد (انصاری و همکاران،1387 :66). کانون خلق عرب نیز با انتشار اطلاعیهای مشابهی، در ساختمان کانون تحصن کردند (همان) در سحرگاه 7 خرداد سه نفر مسلح، از سازمان سیاسی خلق عرب، بهوسیله کماندوهای نیروی دریایی در شهر خلع سلاح شدند و سلاحهای آنان ضبط شد. افراد سازمان به اداره بندر رفته و با حمله به گمرک، یک نفر پاسدار و یک نفر نگهبان مأمور گارد گمرک را به شهادت رسانده و سه تن دیگر را زخمی کردند (ریاست وقت شهربانی خرمشهر کیهان ۱۴ آبان ۱۳۹۵)
آنها علت این اقدام را بازداشت و خلع سلاح دو نفر از اعضای خود عنوان کردند زمانی که قرار بود تصمیمات فرمانداری به منصه ظهور برسد و نمایندگان شیخ تقاضای مهلت برای خلع سلاح کرده بودند. ازاینرو فرصت خلع سلاح 10 روز دیگر تمدید شد اما در این مدت سازمان سیاسی خلق عرب هیچ اقدامی برای خلع سلاح نکرد بلکه این سازمان سیاسی و کانون فرهنگی خلق عرب شروع به سنگربندی اطراف ساختمانها نمودند و تعداد زیادی عناصر مسلح از سایر نقاط به شهر وارد شدند؛ که نشان میداد قصد عمل به توافق جدید را ندارند، در بامداد 9 خرداد 1358 و حدود دو ساعت پس از توافق دریادار مدنی استاندار خوزستان و نمایندگان شیخ شبیر خاقانی، چهار فرد مسلح با اتومبیل به مسجد جامع محل تحصن مخالفان سازمان سیاسی خلق عرب آمده و اقدام به تیراندازی نمودند. (اطلاعات 9/3/58) در ادامه این زدوخوردها نیروهای کـمکی سازمان سیاسی خلق عرب از نقاط مختلف خوزستان بهسوی خرمشهر سرازیر شده و از سوی دیگر نیروهای دولتی نیز تقویت شدند. صبح این روز فرمانداری و چند پمپبنزین موردحمله قرار گرفت ساختمان پست و تلگراف دچار آتشسوزی شد، برق قسمتهایی از شهر بهواسطه این اقدامات قطع شد ساعت 9 صبح حمله به کلانتری خرمشهر توسط افراد مستقر در آن دفع شد اما در سطح شهر چند سوپرمارکت به آتش کشیده شد (اطلاعات 10 خرداد 58) در ساعت 10 و 30 دقیقه افراد خلق عرب از طریق رود کارون واروند رود، به پایگاه دریایی خرمشهر حمله کردند (همان) سرانجام با اقدام متقابل نیروهای مدافع، ساختمانهای خلق عرب پس از محاصره تصرف شد. علاوه بر تحرکات نظامی در مناطق مختلف خوزستان سازمان سیاسی خلق عرب که سازمان نظامی خود را در داخل شهر ازدستداده بود اما همچنان تحرکاتی را با حمایت شیخ شبیر در قالب یک راهپیمایی ادامه میداد. در 11/3/58 افراد سازمان سیاسی و کانون خلق عرب در مسجد امام صادق که پایگاه سنتی شیخ بود تحصنی را آغاز کردند آنها ضمن صدور قطعنامه 8 مادهای خواهان برکناری مدنی استاندار خوزستان به دلیل حوادث روزهای اخیر شدند (اطلاعات 14 خرداد 1358) مفاد دیگر قطعنامه عبارت بود از محاکمه مسئولان شهر، جمعآوری سلاحهای که در مسجد جامع توزیعشده. شیخ شبیر نیز با تعیین ضربالاجل 5 روزه به دولت برای برکناری مدنی استاندار، روش دولت در خوزستان را خطرناک دانست (انصاری و همکاران،1387 :76) پس از مذاکرات طولانی درنهایت توافقی در 8 ماده در 16 خرداد منعقد شد

ولی این توافقنامه مـورد اعـتراض مـتحصنان مسجد امام صادق (ع) قرار گرفت. آنان اظهار داشتند تنها «زمانی دست از تحصن برمیداریم که ابتدا دولت اسرای عرب را آزاد نماید و پاسـداران انقلاب از خـرمشهر بـیرون رانده شوند.»(اطلاعات 17 /3/ 58: 2) متحصنین، در 18 خـرداد در پی سـخنرانی حجتالاسلام گلسرخی نماینده آیتالله شریعتمداری به تحصن خود پایان دادند و به دنبال آن آیتالله شبیر خاقانی و فـرماندار خـرمشهر هر یک بهصورت جداگانه اعلامیههایی دادند و خواهان حفظ برادری و اتحاد شدند (آذری شهرضایی، 1378: 73) اما این توافق نیز پایان ماجرا نبود و تحرکات سازمان سیاسی خلق عرب با محوریت شیخ شبیر بهصورت انفجار و بمبگذاری در خطوط لوله نفت ایستگاههای راهآهن، پلها، مراکز اداری ادامه یافت (مقصودی،1380 :362) دادگاه انقلاب اعلام کرد، مسببان حادثههای اخیر در صورت دستگیری بهعنوان اقدام بر ضد امنیت ملی کشور تحت تعقیب قرار خواهند گرفت (انصاری و همکاران،1387 :86) درحالیکه شهر خرمشهر هرروز شاهد آتشسوزی و انفجارات پراکنده بود برای کنترل اوضاع واحدهایی از سپاه پاسداران استانهای همجوار منجمله استان لرستان به خرمشهر اعزام شدند. با ادامه اغتشاشات توسط تجزیهطلبان در 21/4/58 گروه گشت سپاه در منطقه شیخ کوت موردتهاجم قرار گرفت در این کمین انوشیروان رضایی فرمانده سپاه لرستان به شهادت رسید تشییعجنازه این شهید به تظاهرات بزرگی تبدیل شد.

اندکی بعد هنگامیکه مراسم سوم شهادت او در مسجد جامع خرمشهر بر پا بود حملهای با نارنجک به این مراسم انجام گرفت که منجر به شهادت هفت نفر از نیروهای انقلاب شد، سرانجام با تشخیص اینکه تا شیخ شبیر در خوزستان است این منطقه روی آرامش نخواهد دید، منزل شیخ به محاصره نیروهای انقلاب درآمد با ورود پاسداران مقاومت افراد مسلح در هم شکست و با کشته شدن چند تن از طرفین خانه تصرف شد، شیخ دستگیر و به اهواز منتقل شد، در بازرسی از آن منزل تعداد زیادی سلاح ژ 3 و کلاشنیکوف تعداد سلاح کمری و خارج چند دستگاه بیسیم و مقدار زیادی پول ایرانی و دینار عراقی با همراه مقادیر زیادی اسناد و مدارک کشف و ضبط شد شیخ شبیر خاقانی ابتدا بـه اهـواز منتقل و سپس به قم اعزام شد و با انتشار اعلامیهای در سوم تیر 58 برائت خودش را از تجزیهطلبان اعلام نمود. پس از شکست تجزیهطلبی در خوزستان در اواخر تابستان 58 و ناامیدی رژیم بعثی عراق از مزدوران داخلی تحرکات مرزی عملی عراق افزایش یافت و سال بعد یعنی در پاییز 1359 به حمله سرا سری و رسمی عراق به ایران منجر شد.






دیدگاهتان را بنویسید