عکسی منتسب به پولس

داستان تاسیس اسرائیل – بخش اول

بخشهایی از کتاب «امام دوازدهم(ع)، کابوس صهیونیسم جهانی»

اسرائیل نامی که از سال 1948 میلادی (سال تأسیس رژیم جعلی اسرائیل) گوش جهانیان را پر کرده است و تقریباً به شنیدنش عادت کرده‌ایم اما هیچ از خود نپرسیده‌ایم که داستان اسرائیل چیست و چرا آنقدر برای سردمداران دنیا اهمیت دارد که بی چون و چرا تسلیم خواسته‌هایش هستند و با این همه جنایت آشکاری که انجام می‌دهد حاضر نیستند به مقابله با آن بپردازند؟

داستان پیچیده‌ای است! شاید باورنکردنی باشد اما مسئله تأسیس اسرائیل به ده سال یا صد سال اخیر باز نمی‌گردد بلکه بسیاری از یهودی‌ها، از قرن هفدهم میلادی در اندیشه ایجاد سرزمینی برای قوم یهود بوده‌اند که از جمله این افراد می‌توان به اسحاق نیوتن و ژان ژاک روسو اشاره کرد. البته برخی از یهودیان صهیونیست به مانند عزیز بن یونا نعیم باور دارند که بیش از دو هزار سال است که ایده صهیونیسم در تفکر یهودی وجود دارد.

ماجرا از آنجا شروع می‌شود که برخی از یهودیان دنیا بر این باورند که منجی آخرالزمان متعلق به آنهاست و ظهور ایشان محقق نمی‌گردد مگر اینکه آنها به سرزمین‌های مقدس یا ارض موعود که در کتاب “سفر پیدایش تورات” به آنها وعده داده شده است بازگردند و یک حکومت جهانی را تشکیل دهند که به همین دلیل به آنها یهودیان صهیونیست گویند و جنبش صهیونیسم جهانی بطور کلی با همین هدف فعالیت می‌کند و سعی دارد که یهودیان دنیا را به سمت صهیونیست شدن ترغیب کند.

کتاب سفر پیدایش تورات باب ۱۵ آیات 18 الی 20

«در آن روز، خداوند با ابراهیم پیمان بست و گفت: این زمین را از رود مصر تا به رود بزرگ، یعنی رود فرات، به تبار تو بخشیده‌ام، یعنی قینیان و قَنِّزیان و قَدْمونیان و حِتّیان و فَرِزیان و رَفائِیان، و اَمُوریان و کنعانیان و جرجاشیان و یَبوسیان را.»

بر اساس این آیات، که البته نسبت به صحت آن انتقادات بسیاری وجود دارد، یهودیان صهیونیست که خود را از نسل حضرت اسحاق (ع) فرزند حضرت ساره (همسر اول حضرت ابراهیم) می‌دانند معتقدند که وارثان اصلی سرزمین بین رود مصر (نیل) تا فرات هستند و مسلمانان که ساکنان امروزی این سرزمین‌ها هستند سهمی از آن نمی‌برند چرا که از نسل حضرت اسماعیل (ع) هستند. اما چرا؟

درواقع استدلال یهودیان صهیونیست این است که ارث پدر بر فرزندی تعلق می‌گیرد که از همسر رسمی به دنیا آمده باشد و چون مادر بزرگوار حضرت اسماعیل یعنی حضرت هاجر (س) به عنوان یک کنیز و همسر غیر رسمی قلمداد می‌شوند از این قاعده مسثتثنی هستند و فرزندان ایشان نمی‌توانند به اندازه فرزندان رسمی حضرت ابراهیم (ع) از ارث برخوردار باشند و یا همتراز آن‌ها قرار بگیرند که خود این مسئله یک نژادپرستی آشکار در بین این قوم است که البته با بررسی کتب عهد عتیق که مورد تأیید یهودیان است با چنین مسئله و حکمی مواجه نشدیم؛ البته که در بررسی‌هایمان به یک مورد برخورد کردیم که جای تأمل داشت! آن هم در کتب عهد جدید و شخصیتی به نام پولس!

نگاهی گذرا بر شخصیت پولس و باور او نسبت به حضرت اسماعیل (ع)

پولس، یک یهودی متعصب ثروتمند بوده است [1] و قبل از مسیحی شدن به مبارزه با پیروان حضرت عیسی (ع) و کشتار، آزار و اذیت آن‌ها می‌پرداخته است.[2] و اصلاً ملاقات نزدیکی با حضرت عیسی (ع) نداشته است و بسیاری از انحرافات مسیحیت بر اثر تحریفات او صورت گرفته است که از جمله آن‌ها می‌توان به مسئله پسر خدا بودن حضرت عیسی (ع)[3] و یا حتی خدا بودن حضرت عیسی (ع)[4] اشاره کرد.

از این رو بسیاری از پژوهشگران و افراد برجسته تاریخ به مانند لئو تولستوی بر این باورند که پولس عقاید انحرافی خود را به مسیحیت تزریق و موجبات تحریف آن شده است.

او در فصل چهارم رساله خود به غلاطیان به موضوع همسران حضرت ابراهیم (ع) می‌پردازد و حضرت هاجر را به عنوان کنیز و حضرت ساره را به عنوان زن آزاد یا رسمی حضرت ابراهیم (ع) بر می‌شمارد و در ادامه اشاره می‌کند:

«پسر کنیز به هیچ وجه هم ارث با پسر زن آزاد نخواهد بود. بنابراین ای برادران، ما فرزندان کنیز (هاجر) نیستیم بلکه اولاد زن آزاد (ساره) می‌باشیم.»[5]

البته که باید در نظر داشت که رساله پولس به عنوان کتب عهد جدید به شمار می‌آید و از قرار معلوم مورد تأیید یهودیان نیست و اینکه آن‌ها به چه استنادی به بیان چنینی حکمی می‌پردازند جای سئوال دارد و به نظر می‌رسد که این حکم هم جزو تحریفات این دین برای رسیدن به یک هدف بزرگ بوده است.

مخالفت یهودیان صهیونیست با مصلحت خدا

نکته بسیار مهم این است که خداوند به وعده‌اش نسبت به تعلق این سرزمین به وارثان واقعی‌اش یعنی فرزندان حضرت ابراهیم علیه السلام عمل کرده است و حضور مسلمانان در این سرزمین‌ها خود گواهی براین وعده بوده است اما جاه طلبی و تکبر یهودیان صهیونیست پذیرای این مصلحت الهی نبود. از این رو سالیان سال در جستجوی فرصتی مناسب برای ایجاد پروژه اسرائیل بودند تا اینکه بالاخره در سال 1917 میلادی اولین ترکش ایجاد سرزمین اسرائیل به وسیله یک برگ کاغذ که به بیانیه بالفور معروف شد زده شد.


[1] – رساله غلاطیان، باب 1، آیه 14

[2] – اعمال رسولان، ۹: ۱-۶

[3] – اعمال رسولان، ۹: 17-21

[4] – رومیان 3:1

[5] – رساله‌ی پولُس رسول به غلاطیان، فصل 4 آیات 28 الی 31


دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *